کتاب چگونه کمال گرا نباشیم!
مطالعه کتاب چگونه کمال گرا نباشیم اثر استیفن گایز به آگاهی ما نسبت به تبعات منفی کمال گرایی کمک خواهد کرد. مفاهیم این کتاب باعث میشود بتوانیم آن گونه که باید از زندگی که تنها یکبار فرصت زیستن در اون را داریم ، نهایت لذت را ببریم.
خیلی از ما در زندگی آگاهانه یا نا آگاهانه دچار مشکل کمال گرایی هستیم. این موضوع در همه زمینه های زندگی ما، از برقراری ارتباط با دیگران، ازدواج، رشد شخصیتی ، بهبود وضعیت زندگی و … گرفته ، تا کار کردن و درس خوندن و نوشتن و خلاصه همه چیز تاثیر نامطلوبی دارد.
همون طور که همه ما می دونیم ، زندگی همه انسانها بر اساس تفکراتشون شکل می گیره و هر چه این طرز فکر مثبت تر و درست تر، زندگی کارآمد تر و دلچسب تری داریم و عکس این قضیه هم صادقه. کمال گرایی هم چیزی نیست جز یک طرز فکر اشتباه که با یه سری عادتها و اراده و تغییر تفکرات میشه اونو برطرف کرد.
من هم تا قبل مطالعه این کتاب خیلی کمال گرایانه فکر میکردم (تو همه مسائل زندگیم ، در ضمن باید بگم که خیلی هم به این طرز فکر اشتباهم افتخار میکردم ) ، اما با مطالعه این کتاب متوجه شدم که اگه همین طور ادامه بدم ، آخرش من می مونم ، با یه سری رویاها و آرزوهای عملی نشده.
درباره نویسنده کتاب چگونه کمال گرا نباشیم
این کتاب که نوشته آقای استفان گایز هست ، در ابتدا راجع به چیستی کمال گرایی و تاثیرات مخربش توضیح میده و همچنین تجربه خودشونو قبل اینکه یک انسان معمول گرا بشن مینویسن و در آخر هم راه حل هایی برای این مشکل ارائه میدن که مثل بقیه کتابهای انگیزشی نیست و واقعا میشه تو زندگی ازشون استفاده کرد و نتایجش رو دید.
طرز فکر کمال گرایان
از جمله مشکلاتی که نویسنده به دلیل کمال گرایی باهاشون مواجه میشد، یکیش این بود که برای ورزش کردن شرایط سنگین و ایده آلی تعیین میکردن که همیشه نمیشه به اون رسید و ممکنه تو مسیر تحقق هدف موانعی باشه، که همین رسیدن به هدف رو سخت میکنه. عدم دستیابی به اون هم منجر به نارضایتی از خود و کاهش اعتماد به نفس میشه.
در نتیجه هدف به کلی فراموش میشه ، اما با تغییری که این آقا در روند زندگیشون دادن ، هدف ورزش رو کوچک تر و راحت تر کردند (مثلا یک حرکت شنا در روز ). در هر جایی مثل تختخواب یا حتی سرویس بهداشتی و یا مهمونی اون رو انجام میدن، یعنی حتما نیاز به لباس ورزشی و باشگاه نیست.
مهم فقط این هست که هدف انجام بشه!!!این یعنی حتما نباید شرایط خیلی ایده آل باشه تا بتونیم کاری انجام بدیم . با هر شرایطی که بود باید اهدافی که از قبل و به صورت قابل دست یافتنی تعیین کردیم رو انجام بدیم.
مقالات مرتبط : منتظر کمال نباشید، با اراده به جلو بروید
کمال گرایی واقعا چیه؟؟
کمالگرایی شامل مفهوم یا همه یا هیچ میشه. به این معنی که کمالگراها حد وسطی ندارند. تحقق در حد کمال بودن برای انسانها خیلی سخت و تقریبا محاله. این تمایل به کامل بودن باعث میشه هیچ وقت از موفقیت های که داریم احساس خشنودی نداشته باشیم چون همیشه دست بالای دست بسیاره!!!
در حد کمال بودن یعنی مسیر دشوار و پیچیده ای رو باید طی کنیم که هیچ وقت انتهایی نداره. مغز انسان هم از چیزهای پیچیده و نامعلوم فراریه. به همین دلیل در همان ابتدای راه بخاطر ترس از کامل نبودن و نامعلوم بودن مسیر متوقف میشیم و به هیچ قانع میشیم. حتی یک قدم هم بر نمی داریم و رویاها و اهدافمون وجود خارجی پیدا نمی کنن.
اما در مقابل این کمال گرایی مفهوم معمول گرایی وجود داره که میگه بپذیر که تو کامل نیستی ولی میتونی در نوع خودت بهترین تلاشت رو بکنی و فقط مهم اینه که از یه جایی شروع کنی و رضایت خودت رو تنها معطوف به نتیجه کار نکنی و همین که بر ترست غلبه کردی و شروع کردی هم لایق تقدیره.
حالا راه حلی هم هست؟؟
کتاب راه حلهایی برای برطرف کردن کمال گرایی پیشنهاد داده که یکی از اونها اینه که بصورت دیجیتال عمل کنید و نه انالوگ.
این یعنی چی؟ همونطور که میدونید دیجیتال بصورت صفر و یک عمل میکنه ولی آنالوگ بصورت یه طیف از داده ها که کیفیت رو مشخص میکنن. وقتی میگه دیجیتال عمل کنید یعنی اینکه عدد صفر برای کار نکردن شما و عدد یک برای کار کردن و انجام دادن کار مورد نظر ، مهم نیست که کیفیت کارتون چندان عالی نبود. همین که جرئت و اراده به خرج دادین و قدمی برداشتین خودش نشانه پیروزی و موفقیت شماست.
در حالیکه سیستم آنالوگ کیفی عمل میکنه که به نحوه عملکردتون توجه داره. یعنی حتی اگه خیلی زحمت کشیدین و نتیجه دلخواه حاصل نشد یعنی شما کاری نکردین و صفر میگیرین .
ماجرای کتاب چگونه کمال گرا نباشیم چگونه شکل گرفته؟
کتاب چگونه کمالگرا نباشیم اثر دیگری است از نویسنده کتابِ پرفروشِ عادتهای اتمی یا همان خرده عادتها. استفان گایز در این کتاب از مسیری گفته که خودش برای غلبه بر کمالگرایی طی کرده. ماجرا از آنجایی شروع شد که استفان در رسیدن به هدف اصلی خود که انجام ۵۰ حرکت شنا روی زمین بود، شکست خورد. او برای غلبه بر این شکست تصمیم گرفت به جای انتخاب یک هدف خیلی بزرگ آن را به اهداف کوچکتر تقسیم کند تا بتواند به موفقیت برسد.
استفان برای این کار به جای چیدن کلی مقدمات غیرلازم همچون پوشیدن لباس ورزشی و رفتن به باشگاه و … تصمیم گرفت در همان اتاق خوابش شروع به تمرین حرکت شنا کند. بدون هیچ پیشنیازی و صرفاً به تعدادی محدود. با استمرار در انجام این کار و ترجیح معمولی بودن بهجای بهترین بودن، توانست به هدف اصلی خود دست یابد.
او در این کتاب تلاش میکند تا مخاطبان خود را متقاعد کند که معمولی بودن خیلی بهتر از در حد کمال بودن هست و همین یک رویکرد میتواند باعث دستیابی به موفقیتهای بزرگ در زندگی شود. موفقیتهایی که شاید با هدف گرفتن حد کمال قابل دستیابی نباشند.
سرفصل های کتاب چگونه کمال گرا نباشیم
او در ادامه، کتاب را در ده بخش تألیف کرده است. در بخش اول به تعریف کمالگرایی و در بخش دو به کاوش در درون ذهن یک کمالگرا میپردازد. بخش سوم مربوط میشود به معایب کمالگرایی و مزایای معمولگرایی. بخش چهار هم اختصاص به طرز فکر یک معمولگرا دارد.
استفان گایز در بخشهای ۵ تا ۹، پنج زیرمجموعه کمالگرایی همچون انتظارات غیرواقعی، نشخوار ذهنی، نیاز به تأیید شدن، نگرانی از ارتکاب اشتباه و تردید در مورد انجام کارها را مورد بررسی قرار داده و راهکارهایی برای غلبه بر آنها ارائه کرده است.
در نهایت در فصل ده تمامی راهکارهای گفتهشده در فصلهای قبلی، جمعبندی و روشهایی در قالب خرده عادتها پیشنهاد میشود.
بخشهای برگزیده از کتاب چگونه کمالگرا نباشیم از این قرار است :
ناامنی و خودکمبینی شما را نسبت به اشتباهاتتان فوقالعاده حساس میکند. این فکر که «اگر حواست را جمع کنی، اشتباه نمیکنی» حس امنیت غلطی را به شما القا میکند. تنها حس امنیت واقعی زمانی به سراغتان میآید که خود را همانطور که در واقعیت هستید شناخته و بپذیرید.
کمالگرایی همچون یک سپر ۲۰ تنی است که دور تا دور خود میگیریم به امید آنکه ما را از آسیب محفوظ نگه میدارد، اما در حقیقت تنها کاری که این سپر میکند این است که نمیگذارد دیده شویم.
استیفان میگوید: اگر دیده نشوی، از خجالتزدگی هم محفوظ خواهی ماند. کمالگرایی یک مشکل است زیرا حد کمال را کف خواستههایتان قرار میدهد. افرادی که توانستهاند با موفقیت زندگیشان را تغییر دهند، دریافتهاند که وقتی شروع به انجام کاری میکنند، احساسات، خود روانه میشوند.
هرگز فراموش نکنید که: اگر با انجام کاری بتوانید احساستان را تغییر دهید بسیار آسانتر است تا اینکه با تلاش به فکر کردن و سعی بر داشتن احساسی متفاوت، بخواهید کارهایتان را تغییر دهید.
معمول گرایی چیست؟
معمولگرایی همان آزادی است؛ زیرا حالت طبیعی ماست. همانطور که متولد شدهایم. کمالگرایی، سازهای مصنوعی است که محدود میکند، سخت میکند و رفتار را به استانداردی غیرمنطقی تبدیل میکند.
اگر میخواهید بیشتر دوستتان بدارند، سعی نکنید که بی عیب و نقص به نظر برسید. در مقابل ضعفهایتان، راحت باشید و جبهه نگیرید. به همین سادگی است: معمولی بودن (در حد کمال نبودن)، باعث میشود مردم بیشتر دوستتان داشته باشند.
ایدهای که پشت معمولگرایی قرار گرفته، این است که زیاد به شرایط و نتایج اهمیت ندهید. بیشتر به این اهمیت دهید که در حال حاضر برای آنکه با هویت خود و زندگی خود به جلو حرکت کنید، چه میتوانید انجام دهید.
وقتی اهمیتی به تأیید دیگران نمیدهید، آزادید که خودتان باشید و کارهایی انجام دهید که قبل از آن حتی به ذهنتان هم خطور نمیکرد.
کمالگرایی، در دنیایی پر از ناکاملیها، همچون تلهای است که انسان را گرفتار توهم برتر بودن کرده و او را از قدمی به جلو برداشتن، باز میدارد. شاید فکر کنید ایدهای آرمانی است، اما فقط فکری بازدارنده است.
خطرات کمال گرایی
فکر برتر بودن و در حد کمال بودن، آن چنان ذهنتان را اسیر خود میکند که از ترس آن که نتوانید آنچه در ذهن دارید را در حد کمال اجرا کنید، حتی قدمی هم در آن مسیر بر نمیدارید. این طرز فکر، همان مانعی است که نویسندهی این کتاب و یا بسیاری از افراد را برای سالها در یک نقطه نگاه داشته است.
کاش همهی ما مانند استفان گایز، لحظهای درنگ کرده، به مسیری که تاکنون در زندگی طی کردهایم، نگاهی انداخته و بیاموزیم که با خود صادق باشیم. چارهای بیاندیشیم برای تمام غفلتها، خیال پردازی ها و تفکرات محدود کنندهمان.
مسیر مقابله با کمال گرایی از زبان استفان گایز
استفان گایز، نویسندهی کتاب چگونه کمالگرا نباشیم، از مسیری که برای مقابله با کمال گرایی طی کرده می گوید و تجربیات خود را با ما به اشتراک میگذارد.همه چیز از آنجا شروع شد که هدف بزرگ انجام ۵۰ حرکت شنای روی زمین را از ذهن خود پاک کرده و تصمیم گرفت به جای برداشتن لقمهای فوقالعاده بزرگ، آن را به چندین لقمه کوچکتر و قابل هضمتر تقسیم کند.
به جای آن که هر روز تمریناتش را به شرایط ایده آل رفتن به باشگاه، پوشیدن لباس ورزشی و داشتن بهترین شرایط روحی و جسمی محدود کند، همانجا روی تختخواب، بدون هیچ پیش شرط ذهنی و ایدهای آرمانی، شروع به انجام حرکت شنای روی زمین می کند و فقط تصمیم می گیرد به جای خیال پردازی و ترتیب دادن شرایطی در حد کمال، بسیار ساده و هر کجا که هست، فقط شروع به انجام کار و یا تمرین کند و فقط شروع کند!
استفان استمرار این حرکت و جایگزین کردن ایده «معمولی بودن» و «در شرایط معمولی کاری را انجام دادن» با «در حد کمال بودن» و «در شرایط حد کمال کاری را انجام دادن»، شاهد پیشرفتهای بسیاری در زندگیاش بود.
پس از آنکه متوجه شد مشکل متوقف ماندن، از طرز فکر خودش ریشه گرفته بود، تصمیم گرفت ایده طلایی «معمولی بودن» را به دیگران منتقل کند و راهکارهای عملی خود را با تمام کسانی که با چنین طرز فکر محدود کنندهای دست و پنجه نرم میکنند، به اشتراک بگذارد.
ایده استفاده از خرده عادت ها
میتوان گفت، نویسنده چاره «مشکل کمالگرایی» را در بهکارگیری راهکار «خردهعادتها» میداند. تفاوت راهکارهای او با دیگر راهکارهایی که این روزها توسط نویسندگان و سخنرانان دیگر ارائه می شود این است که او عمل کردن را راه رسیدن به هدف میداند و نه با انگیزه شدن را!
سالهاست که در مورد راهکارهای انگیزشی بسیار شنیده ایم اما مشکل اینجاست که چطور خود را با انگیزه کنیم؟ و آیا میتوان برای رسیدن به هدفی بلند مدت، هر روز در پی جرقهای احساسی و انگیزشی باشیم تا خود را تشویق به انجام کاری کنیم؟
استفان گایز از شما میخواهد که برای قدمی برداشتن منتظر انگیزه نباشید. فقط از جای خود برخیزید و کاری را شروع کنید.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.